تبليغاتX
عشق دوستی
عشق دوستی

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...

کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند...

تا بداني "بي تو" چه مي کشم

کاش قاصدک به تو مي گفت اين پيغام را مير ساند که اميد و آرزوهايم بي تو

آهسته آهسته در حال فرو ريختن است...

 

نوشته شده توسط تنها در دوشنبه 1386/02/10 ساعت 16:56 | لینک ثابت |

دوستت دارم بي آنکه مرا دوست بداري.دوستت دارم حتي اگر به چشمان خيسم بخندي و بي خيال اين باشي که دلم شکسته است.دوستت دارم حتي اگر دلت سنگ باشد.عزيزم باور کن من به تو نيازمندم.مرا باور داشته باش حتي براي يک لحظه هم که شده قلب من را با تمام وجودت حس کن.تا تنهايي دوباره به ويرانه دلم نيامده تو بيا و قاب عکس زيبايت را در انجا بگذار.
نوشته شده توسط تنها در دوشنبه 1386/02/10 ساعت 16:55 | لینک ثابت |

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

 

نوشته شده توسط تنها در دوشنبه 1386/02/10 ساعت 16:54 | لینک ثابت |

در يک روز خزان پاييزي پرستويي را در حال مهاجرت ديدم به او گفتم : چون به ديار يارم مي روي به او بگو دوستش دارم بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت : دوستش بدار ولي منتظرش نمان

نوشته شده توسط تنها در دوشنبه 1386/02/10 ساعت 16:53 | لینک ثابت |

پای ثانیه ها را شکستم تا از وقتی تو رفتی دیگر حرکت نکنند.

اما آنها روی دستهایشان راه رفتند.

زدم و دستهایشان را شکستم اما آنها سینه خیز راه افتادند.

کار را تمام کردم و همه ی ثانیه ها را کشتم...اما لحظه های نو

متولد شدند.

حالا میدانم که جلوی گذر زمان را نمیتوان گرفت.

میخواهم بگویم یا خودت برگرد یا لا اقل از من انتظار نداشته باش

 با وجود گذشت زمان تو را از یاد نبرم...زمان میگذرد...میگذرد...

نوشته شده توسط تنها در یکشنبه 1386/01/12 ساعت 1:51 | لینک ثابت |

از وقتی که عاشق شدم
 
فرصت بیشتری پیدا کردم برای این که پرواز کنم
 
فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد زمین بخورم
 
و این عالی است
 
هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد
 
تو این شانس رو به من بخشیدی...
نوشته شده توسط تنها در یکشنبه 1386/01/12 ساعت 1:50 | لینک ثابت |

به كه بايد دل بست؟

به كه شايد دل بست؟

سينه ها جاي محبت همه از كينه پر است

هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را گرم پاسخ گويد

نيست يك تن كه در اين راه غم آلوده ی عمر قدمي راه محبت پويد

نقش هر خنده كه بروی لبي ميشكفد نقشه ای شيطانيست

در نگاهي كه تو را وسوسه ی عشق دهد حيله ای پنهانيست

 

نوشته شده توسط تنها در یکشنبه 1386/01/12 ساعت 1:50 | لینک ثابت |

 

آري عاشقم يک عاشق چشم به راه عاشقي که مدتهاست 
در غم انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است 
در گلدان طاغچه تنهايي ها شکسته است و هماني که 
تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است آري من 
همانم که به او مي گويند ديوانه به او مي گويند آواره
من همانم که لحظه هايم را به ياد
عشق مي گذرانم
با ياد او اشک مي ريزم و در کوچه دلتنگی ها
نام مقدس او را فرياد مي زنم
فرياد مي زنم تا تمام پنجره هاي

خاموش با فريادمن روشن شوندکه گویم...

                              من هنوزم عاشقم

نوشته شده توسط تنها در یکشنبه 1386/01/12 ساعت 1:50 | لینک ثابت |

 

داشتم فکر می کردم به ماندن و رفتنت،
!نفهمیدم چه شد ... دیدم رفته ای
... بعد یک دفعه دلم خواست همه ی باورهای تلخم را بریزم دور؛
"عشق در نرسیدن است. با وصل، عشق می میرد."
نفرین به باورهایم!
بعد یک دفعه دلم خواست همه ی فاصله ها را پاک کنم؛
"همیشه فاصله ای هست"
نفرین به فاصله!
.
.
.
بعد نگاه کردم دیدم، چه تنها شده ام. دیدم چه قدر دلم هوایت را کرده است

 

 

         يك شب

                             يك روز

                                               يك شب

                                                                           يك روز

   يك شب يك روز...

   تا چند بايد بشمرم تا تمام شود اين شب ها و روزها....

                                                  خيلي مانده خدای من...

                                                               کمکم کن...

نوشته شده توسط تنها در یکشنبه 1386/01/12 ساعت 1:50 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه 1385/10/20 ساعت 21:20 | لینک ثابت |